|
خدایا با توام حواست کجاست؟ |
|
حذر از عشق؟ندانم...نتوانم... |
من از تو دل نمی برم اگرچه از تو دلخورم
اگرچه گفته ای تورا به خاطرات بسپرم هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام منی که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام تو در سراب آیینه شبانه خنده میکنی من شکست داده را خودت برنده میکنی نیامدی و سال ها نظر به جاده دوختم بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها همیشه ماندگار من همیشه در هنوز ها صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 12:46 توسط سرتق |
دل و روزنامه پیچیدم توی جعبه ای گذاشتم
خوب و محکم اونو بستم راه دیگه ای نداشتم بردمش اداره پست دادمش برات بیارن دل و تحویل نگرفتن پیش بسته ها بذارن گیر دادن دلت بزرگه نمیشه اونو فرستاد مونده بودم چه کنم من دل من یاد تو افتاد یاد اون روزی که قلبت یه دفعه مثل یه سنگ شد خاطراتت یادم اومد دل من دوباره تنگ شد حالا من این دل تنگ و میدمش برات بیارن این دفعه میشه فرستاد انگاری حرفی ندارن دل من قد یه دنیا تورو دوست داره همیشه پیش من باشی نباشی عاشق هیشکی نمیشه دل من پیش تو باشه اگه میشه نگهش دار حس کنم مال تو هستم لا اقل واسه یک بار
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 22:45 توسط سرتق |
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو میخواندم از لایتناهی آوای تو میاردم از شوق به پرواز شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی امواج نوای تو به من میرسد از دور دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان خوش میدهد از گرمی این شوق گواهی دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست من سرخوشم از لذت این چشم به راهی ای عشق تو را دارم و دارای جهانم همواره تویی هرچه تو گویی و تو خواهی
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 1:39 توسط سرتق |
با تو، از نام تو هم آبی ترم
خلوتی سرشار از نیلـوفرم عشق، همرنگ نگاهت میشود وقتی از چشم تو، نامی میبرم لحظه های تازه ات را مثل گل می گذارم لا به لای دفترم وقتی از دست زمین و آسمان لعنت و دشنام، می ریزد سرم خستگی های خودم را، پیش تو در کنار دفترم می گسترم بعد از آن، حرف دلم را بیت بیت اندک اندک، بر زبان می آورم ما دوتا، از خویش خالی نیستیم تو لجوجی، من پر از شور و شرم گرچه تو از من، کمی شیداتری من هم از تو، اندکی عاشق ترم تو اگر یک لحظه پروازم دهی شاید از هفت آسمان هم، بگذرم
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 21:9 توسط سرتق |
می خوام تو رو که باشی جون بدی تا نمیرم
عزیزهم ترانه تو واژه هات اسیرم می خوام تو رو که باشی تو دم دم نفس هام تو لحظه های دردم محکم بگیری دستام میخوام تو رو که باشی حتی اگه نباشم حتی اگه تو رویات خیال رفته باشم می خوام تو رو که باشی گم بشی تو وجودم حتی وقتی نبودی من عاشق تو بودم از من بخواه که باشم کم نیارم تو دستات پر پر بشم تو حس ناز لطیف چشمات می خوام تو رو که باشی بودن یه رنگ موندن حست کنم تو رگ هام عین ترانه خوندن از تو می خوام که باشی،باشی و باشه یاور تو لحظه هام بمونی تا لحظه های آخر از تو می خوام که باشی تا که ترانه باشه اگه یه روز بمیرم رو شونه ی تو باشه
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 21:25 توسط سرتق |
تو غربتي که سرده تمام روز و شب هاش غريبه از من ما عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم با غربت من بساز تا با خودم بسازم تو خواب عاشقا رو تعبير تازه کردي کهنه حديث عشق رو تفسير تازه کردي گفتي که از تو گفتن يعني نفس کشيدن از خود گذشتن من يعني به تو رسيدن قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن وقتي که هق هق عشق ضجه احتياجه سر جنون سلامت که بهترين علاجه عشق من عاشقم باش اگر چه مهلتي نيست براي با تو بودن اگر چه فرصتي نيست عشق من عاشقم باش نذار بيفتم از پا که بي دستاي گرمت نمي رسم به فردا 
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 20:11 توسط سرتق |
تو تنها دليل شب گريه هامي رفيق سکوت و شريک صدامي تو هم بغض غربت تو هم راز دردی تو کوه سکوتي تو فرياد سردي بذار از تو آتيش بگيره شب من مي خوام از نگاهت بميره تب من منو وقف آينه کن وقف فردا دلم را به دريا بزن هرچه بادا صدا کن مرا سايه اي بر سرم باش واسه پر کشيدن تو بال و پرم باش تويي هم صداي شب بي صدايي که باروني از گريه با خود مياري دلم فصل پاييزه وقتي نباشي دلم از غصه لبريزه وقتي نباشي
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 20:9 توسط سرتق |
گفتمش دل مي خري؟ پرسيد چند؟! گفتمش دل مال تو ،تنها بخند خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود
+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 17:45 توسط سرتق |
کنار آشيانه ات آشيانه مي کنم فضاي آشيانه را پر از ترانه مي کنم به خاطر چه زنده اي؟ کسي سوال مي کند و من براي زندگي تو را بهانه مي کنم من براي مرگ خود يک بهانه مي خواهم يک بهانه پوچ و عاشقانه مي خواهم از غمي که مي داني با تو بودنم مرگ است بي تو بودنم هرگز گر بهانه اين باشد من بهانه مي گيرم عاشقانه مي ميرم.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 17:44 توسط سرتق |
به تو نامه می نویسم به تو ای همیشه در یاد
ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود وقتی از آزار پاییز برگ ها با غم گریه می کرد قاصد چشم تو آمد مژده ی روییدن آورد به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست ای همیشگی ترین عشق در حضور حسرت تو ای که می سوزم سراپا تا ابد در حسرت تو به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد تا به اسم تو رسیدم قلمم به گریه افتاد در گریز نا گزیرم گریه شد معنای لبخند ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پل های پیوند در عبور از مسلخ تن عشق ما از ما فنا بود باید از هم می گذشتیم برتر از ما عشق ما بود
+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 17:42 توسط سرتق |
تو کیستی که من این گونه بی تو بی تابم
با من بگو از عشق شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو چیستی که من از موج هر تبسم تو به سان قایق سر گشته روی گردابم
+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 17:53 توسط سرتق |
شاید آن روز که سهراب نوشت
تا شقایق هست زندگی باید کرد خبر از سینه پر درد گل یاس نداشت باید این جور نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل مریم و یاس زندگی اجباریست لاجرم باید زیست
+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 14:13 توسط سرتق |
شب شد
خورشید رفت آفتاب گردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جست و جو می کرد ناگهان ستاره ای چشمک زد آفتاب گردان سرش را به زیر افکند گل ها خیانت نمی کنند
+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 14:8 توسط سرتق |
| ||||||